ساکوم: "اوففف. تو سوپیکای... تو نمیپسندی... من میفهمم... من میدانم... اوففف" مانند این است که ما به احساس او که تجربه میکند، تأیید میکنیم، اما منتظر میمانیم تا احساس کاهش یابد و تمام شود، و سپس صحبت میکنیم.
توجه نکردن
بسته به وضعیت: گاهی نادیده میگیرم، گاهی توضیح میدهم که ارزش ندارد به خاطر آن عصبانی شد و دعوا کرد، گاهی هم محکم در آغوش میکشم.
بسته به شرایط - به چه دلیلی عصبانی شده، در مکان عمومی هستیم یا در خانه، تنها هستیم یا دیگر اعضای خانواده نیز حضور دارند. گاهی اوقات آرام در کنارش مینشینم، او را در آغوش میگیرم، سعی میکنم او را بخندانم، بازی کنم، چیزی خوشایند پیشنهاد دهم، گاهی اجازه میدهم تنها بماند تا خشمش فروکش کند، گاهی با چند استدلال محکم از او میخواهم که از پرتاب کردن اشیاء و امثال آن دست بردارد، حتماً وقتی آرام شدیم صحبت میکنیم.
پیمو انت رانکو ایر ساکاو، کاد ویسکاس گره.
چند دقیقه صبر میکنم و میروم با بچه صحبت کنم، توضیح بدهم که چرا نتوانستم کاری را که او میخواست انجام دهم و به همین خاطر عصبانی شد.
من آرام هستم و سعی میکنم او را آرام کنم و پیشنهاد میدهم که اگر آرام نمیشود، به نفع او چیزی که دوست دارد (مثل بیسکویت، دوچرخهسواری یا تماشای فیلم) را پیشنهاد دهم.