ساکوم: "اوف.... تو خیلی ناراحتی. تو میخواستی با دوستت ملاقات کنی، اما او خانه نیست...." ما واقعاً سعی نمیکنیم احساس او را تغییر دهیم یا به نوعی او را شفاف و شاد کنیم. بهویژه سعی نمیکنیم بگوییم که این هیچ چیز خاصی نیست. احساسات کودک ما جدی، واقعی هستند و ما فقط آنها را نامگذاری میکنیم و سعی میکنیم به اندازهای که لازم است با هم تحمل کنیم...
میپرسم چه چیزی باعث ناراحتی او شد.
میپرسم، چرا؟
اجازه میدهم گریه کند، او را در آغوش میگیرم، نوازش میکنم، میبوسم، سعی میکنم انعکاس بدهم، گوش میدهم، چیزهای خوشایند میگویم.
-
کلاوسینجو کس نوتیکو، سو کو نسوتاره دارزلیژه.
ببخشید اگر این به خاطر این است که او را سرزنش کردم، سعی میکنم او را شاد کنم و بعد درباره اینکه چرا ناراحت است صحبت کنم اگر نمیدانم.